لطفا برای مشاهده بهتر تارنما قلم فارسی موجود را دریافت کنید.  كاوش پيشرفته
زندگي نامه و خدمات علمي و فرهنگي استاد دكتر ناصر كاتوزيان وكيل پايه يك دادگستري (صفحه۴)

فهرست اصلي
فهرست:

  * دكتر ناصر كاتوزيان و من
حسينقلي حسيني نژاد

  * عشق و عدل دو “عين” از ملكوت
سهيلا صلاحي مقدم

-------------------------------------------------------------



  * دكتر ناصر كاتوزيان و من
حسينقلي حسيني نژاد


اجازه بفرماييد كه اين “من” معرفي شود. من اهل اراك هستم; يعني استان مركزي، و تا حدود بيست و پنج پشت من درفراهان بوده اند، و كمكم از آنجا به اراك آمده اند. من در شهراراك كاتوزيان را ميديدم كه رئيس دادگاه بخش بود. دادگاه بخش در آن زمان از نظر صلاحيت كار تقليدي از دادگاه بخشفرانسه بود. علت هم اين بود كه بيشتر اصحاب حل و عقد درايران، فرهيخته فرهنگ فرانسه بودند.

من و كاتوزيان همديگررا در خيابان شهر گاهي از دور ميديديم، ولي آشنايي از روزي بود كه هر دو امتحان ورودي به دوره دكتري حقوق مدني را داده بوديم و ميخواستيم نتيجه را ببينيم. ديدم دكتر كاتوزيان نزد من آمد و پرسيد: شما چه نام داريد؟ گفتم: چاكر شما حسينينژاد. گفت: ميخواهم به شما تبريك بگويم، شما دراين امتحان ورودي اول شده ايد، ولي بايد بگويم كه گمان نميشود در اين خيل داوطلبان كسي باشد كه در امتحان بر من فايق آيد.

گفتم: اولا از آشنايي با شما بسيار شادم و اگر تاكنون تاخيري شده است به قول شاعر عرب “صروف الليالي و الجدود العواثر”. پرسيد: شما از كجا زبان فرانسه را چنان آموخته ايد كه در تفسير متون حقوقي آن همه مهارت داريد؟ گفتم: اگر اندكي تامل بفرماييد اين مشكل بر شما آسان ميشود.

ما در اراك زندگي ميكرديم. پدرم براي كارهاي خودگاهي سفري به تهران مي آمد و، چون من آخرين فرزند بودم، مرا هم با خود مي آورد. من شنيده بودم كه كتابفروشي مجاور مسجد شاه كتابهاي درسي فرانسه را به قيمت ارزان ميفروشد. پدرم به دنبال كارهاي خود ميرفت و فرزند، با اشتياق به جانب مسجد شاه ميشتافت و آنجا كتاب درسي فرانسه را ميخريد و دوره متوسطه اين كتابها را من ميخواندم و هر چه نامفهوم و جزء اصطلاحات زبان بود از فرهنگ لاروس يادميگرفتم، و درست مانند كسي بودم كه دوره متوسطه و دورهكارشناسي يا ليسانس در فرانسه خوانده; آن هم نه از روي تفنن بلكه با اشتياق كامل.

بديهي است كه شما گمان نميكرديد كهكسي حريف شما در دانستن زبان فرانسه بشود. ولي اگر از اين بحث بگذريم، هر دو همكاريم و من و شما قاضي هستيم و هردو بايد آنچه آموخته ايم در راه حل مشكلات جامعه بكوشيم. برخورد مقدماتي ما بدين جا خاتمه يافت، و من در دادگستري به رياست اداره حقوقي منصوب شدم و آقاي دكتر كاتوزيان به رياست يكي از شعب حقوقي.

كار علمي كاتوزيان
كاتوزيان در كار علمي خود دقيق و نكته سنج است. دوره حقوق مدني او، دوره حقوق مدني مصر سنهوري را به ياد مي آورد. سنهوري، مشاور حقوقي كشورهاي عربي است ويك دوره حقوق مدني مصر را تفسير كرده است، و در اينتفسير وي به تاريخ تحولات اجتماعي هر كشور و سوابق تاريخي بسياري از مسائل حقوقي و قوانين و قواعد ملل و سازمان ملل نظر داشته است. آنچه به اصطلاح از همه زيباتر است نثر دلاويز و انشاي عربي اوست، كه گويي اديبي دانا وهوشمند اين كتابها را نوشته است.

كتابهاي رايج در حوزه هاي درسي مانند لمعه و شرح لمعه و كفايه الاصول بيشتر با عباراتي پيچيده و اختصاري نوشته شده است، ولي حسن انشاي سنهوري در رسايي عبارت و رواني آن است. آقاي كاتوزيان نيز در آثار خود بدين ساده نويسي كاملا توجه داشته است وكتابهاي او براي دانشجويان دانشگاههاي كشور و مخصوص&#۱۳۸;دانشجويان حقوق، گنجينه اي از معارف حقوقي است و ميتواند با كتابهاي حقوقي ژوليه و كلن و كاپيتن دم از برابري زند.

قبل از كاتوزيان استاد فقيد دكتر حسن امامي هم قانون مدني ايران را در ۶ مجلد نوشته بود; آن هم براي قانون مدني آن عهد، راهنمايي ارزنده بود و دانشجويان حقوق مدني به همت اين استاد، كه امامت جمعه تهران را هم به عهده داشت، مرجعي داشتند.

داستان اعتذار
كساني كه با كتاب شيخ طريحي به نام مجمع البحرين سروكاردارند، ميدانند كه او بين اعتذار و تعذير فرقي قائل است. تعذير يا از معذر از كسي است كه ميداند عذر او صحتي ندارد و با اين حال آن را حجت كار خود ميكند، ولي اعتذار از كسي است كه براي عمل خود حجتي دارد; خواه ذهني و خواه واقعي.

جناب كاتوزيان مدتي با من همكاري ميكرد و بعد ديگر اثري از ايشان پيدا نشد و من از هر كسي نشاني از ايشان ميگرفتم يا نشاني نمييافتم يا مبهم ميگفتند در دانشگاه هستند. زماني از اين بينشاني گذشت. روزي ديدم كه ناگهان در اتاق باز شد. جناب كاتوزيان در آستانه در پيدا شد. به اواحترام كردم و ياد قول نظامي افتادم كه به حريف، عذر خواه ميگويد:

چه افتادت كه مهر از ما بريدي؟كدامين نازنين بر ما گزيدي ؟

گفت: من همان مردم كه مرا با نامه اي از تو از اداره حقوقي رانده اند و به همين جهت ترا ترك گفتم. امروز براي رونوشت گرفتن يكي از مدارك از پرونده استخدامي خود به كارگزيني دادگستري آمدم و در ميان پرونده ام به خط تو ديدم كه به جناب وزير دادگستري به تندي پرخاش كرده بودي كه چرا مرا (كاتوزيان) از اداره حقوقي منتقل كرده اند،

و در پي اش نوشته بودي كه شما بار فتواي شرعي و عرفي ادارات دولتي را بردوش اداره حقوقي دادگستري ميگذاريد، و بهترين افراد آن را از اين اداره ميرانيد; و اين همه از كمال مروت مرد نيست. از نامه تو خجل شدم و گفتم حتما براي اعتذار بايد خدمت برسم. گفتم: همه اينها كه ميگويي صحيح، چرا در حق من اينگمان بردي؟ در هر حال عذر تو كاملا مقبول است و اگر اجازه بدهي من دست تو را ميبوسم. ولي ماجرا با روبوسي متقابل خاتمه يافت.
بالا
فهرست اصلي


  * عشق و عدل دو “عين” از ملكوت
سهيلا صلاحي مقدم


عدل شمعي بود جهان افروز
ظلم شد آتشي ممالكسوز
(سنايي)

عدل به معني داد، ضد جور و ظلم است. عدالت از ديدگاه حكماي باستاني ايران بن مايه اي است كه “فره ايزدي” به واسطه آن در جان آدمي مينشيند و با دور شدن آن، خداوند، اين فره را نيز دور خواهد كرد، همچنان كه در داستان جمشيد پادشاه كياني ايران در شاهنامه خوانده ايم كه در نتيجه، ضحاك مستولي شد و ويراني و خرابي و ظلم را به دنبال داشت. “داد” در زبان فارسي باستان
« data» به معناي قانون و دستور از ريشه «da» است. همين كلمه به زبان فارسيميانه (پهلوي) به صورت datبا همان معنا رسيده است.

در تعاليم اسلام يكي از صفات خداوند عدل است كه اين صفت را در وجود پيامبران و ائمه و اولياء الله و ديگر پيروان حق و حقيقت قرار داده است، چنآنكه عشق را. عشق آتشي است كه عاشق را بسوزد و مهمترين ركن راه زندگي و محور عالم است. خداوند جهان را بر مبناي عشق آفريد. كسي كه عدالت را باور دارد، با دلي خالص، دور از رنگها و ننگها دل به عشق معشوق حقيقي، حقيقت عالم، هستي مطلق ميسپاردكه گفته اند: اگر بسته عشقي خلاصي مجوي و اگر كشته عشقي قصاص مجوي، كه عشق آتش سوزان و بحري است بيپايان.

به درستي كه روندگان به سوي حقيقت، عشق و عدل را،براقي و مركبي ميدانند تا به طرفه العيني محو در معشوق ازليو ابدي گردند. كساني كه عدالت اجتماعي را خواهانند و در برقراري آن ميكوشند و در اين مسير از هيچ چيز واهمه اي ندارند، عاشقاني بي ادعا هستند كه ناله آنها در سرتاسر گيتي طنين افكنشده است.

مطرب عشق عجب ساز و نوايي دارد
نقش هر پرده كه زد راه به جايي دارد
عالم از ناله عشاق مبادا خالي
كه خوش آهنگ و فرحبخش صدايي دارد

برقراري عدالت در جوامع انساني كاري است بس دشوار، و نياز به تزكيه نفسي دارد كه فقط از عهده عشق ساخته است و بس. چون شمعي سوختن يا چون پروانه اي به دور شمع حقيقت چرخيدن و چرخيدن تا سوختن و تبديل به آتش شدن و به يگانگي رسيدن.

انساني كه عدالتپيشه است و دادگري در وجود او به صورت ملكه درآمده است به واسطه اينكه خداوند در همه موجودات عالم متجلي است و ميتوان تجلي او را در همه عالم هستي با چشم دل ديد، به همه عالم عشق ميورزد.

به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست
عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست

عدالتگستران در واقع نيكاني هستند كه به آن الفت رحماني و الهام شوقي رسيده اند و همه جوش و خروششان ازعشق است. اينان در گلشنسراي عشق خوش غنوده اند و قرعه عشق به نام ايشان آمده است.

به قول عزيزالدين نسفي در كتاب انسان كامل، عشق عصاي موسي است و بايد گفت اين عدل پروران عصاي موسي ـ عليه السلام ـ را در دست دارند، در مقابل دنياي ساحر كه هر روز در كار سحر است.

كسي كه در نشر عدالت در جهان و جامعه خويش بكوشد، به اتحادي با معشوق حقيقي رسيده است كه قابل توصيف نيست:

من كي ام ليلي و ليلي كيست من
هر دو يك روحيم اندر دو بدن

فاذا ابصرتني ابصرته
و اذا ابصرته ابصرتنا

به قول مولانا، كسي كه به عشق حقيقي نايل شود، از تماميعيبها دور خواهد شد و صفات حميده او را فرا ميگيرد ومتخلق به اخلاق الله ميشود كه عدل يكي از مهمترين آنهاست.

هر كه را جامه ز عشقي پاك شد
او ز حرص و عيب كلي چاك شد

عشق در صورت تكامل يافته آن، آدمي را به معشوق مطلق افلاطوني ميرساند. به وسيله چنين عشقي است كه انسانها روبه تكامل ميروند و به گفته ويكتور هوگو “دل به نيروي عشق دلاور ميشود، ديگر از چيزي تركيب نمييابد مگر از طهارت وپاكي. ديگر بر چيزي تكيه نميزند جز به رفعت و عظمت.

يك فكر ناشايسته هم نميتواند در آن جوانه زند، يك جان بلند ومصفا، جاني كه دور از دسترس سوداها و هيجانات پست است، جاني كه مسلط بر ابرهاي تيره و سايه هاي ظلماني اينجهان و چيره بر همه ديوانگيها، دروغگوييها، كينه توزيها، خودستاييها و بينواييهاست، و در قبه نيلگون آسمان سكونتدارد. عدالت به نيروي چنين عشقي نيرومندتر ميشود و ديگراز هيچ قوه شيطاني باكي ندارد. عشق همچون ملك و فرشته اي به دو دست دعا نگاهش ميدارد.

از اين جاست كه ديدن عدل خداوند كار هر كس نيست.انبياء و حكيمان و دلشدگاني را ميخواهد تا آن را ببينند وبدانند:

ديدن و دانستن عدل خداي
كار حكيمان و ره انبياست
(ناصرخسرو)

عدل، نعمتي است كه با وجود آن زمين روي آسايش و خوشي ميبيند.

هر كجا عدل روي بن مودست
نعمت اندر جهان بي فزودست

و عدالت جويان شمعي هستند كه عاشقانه ميسوزند و جهان را روشني ميبخشند.
بالا
فهرست اصلي


 *English
Lawyer Search <  
Francias* 
 *كانون جهاني (IBA)
اتحاديه كانونها
 *مجمع عمومي
 * شوراي اجرائي
 *كميسيون‌انفورماتيك
كانونهاي وكلا
 *مركز
 *فارس و بنادر
 *آذربايجان شرقي
 *آذربايجان غربي
 *اصفهان
 *مازندران
 *خراسان
 *گيلان
 *قزوين و زنجان
 *كرمانشاه و ايلام
 *خوزستان و لرستان
 *همدان
 *قم
 *كردستان
 *گلستان
 *اردبيل
 *مركزي

امور وكلا و كارآموزان  *فهرست اسامي
 *مصوبات كانون
 *كميسيون حقوقي
 *كارآموزي و اختبار
 *آزمون وكالت
 *نظرات وكلا

پيش‌نويس‌لايحه‌وكالت
 *كتابخانه
 *مقالات حقوقي
 *مجله حقوقي
 *نشريه داخلي

منابع حقوقي
 *بانك قوانين
 *آراء قضائي
 *نظرات مشورتي
 *مقالات حقوقي
 *لوايح و اوراق
 *پرسش و پاسخ

سايتهاي‌اطلاع‌رساني
 *حقوقي و داخلي
 *حقوقي خارجي
  لطفا برای مشاهده بهتر تارنما قلم فارسی موجود را دریافت کنید.  كاوش پيشرفته
All Rights Reserved.
© 2003 Iranian Bar Associations Union
No. 3, Zagros St., Argentina Sq., Tehran, Iran
Phone: +98 21 8887167-9     Fax: +98 21 8771340    
Site was technically designed & developed by Nima Norouzi