|
||||||
(صفحه۳)فهرست اصلي فهرست: * از اين دادگاه به آن دادگاه « خاطرات يك داور بين المللي » * از اين دادگاه به آن دادگاه « خاطرات يك داور بين المللي » از اين دادگاه به آن دادگاه « خاطرات يك داور بين المللي » * ( گونار لاگرگرن ) * * روز ۲۳ اوت ۱۹۱۲ در استكهلم به دنيا آمدم . در پايان دبيرستان ، پس از گذراندن امتحانات ورودي دانشگاه ، ابتدا به تحصيل در رياضيات ، فلسفه و اقتصاد سياسي و سپس به تحصيل در رشته حقوق پرداختم . دوران دانشگاهيام را كه در سال ۱۹۳۷ به اتمام رساندم ، به كارآموزي قضايي در دادگاه بخش رويآوردم . در سال ۱۹۴۰ ، حرفه واقعي خود را به عنوان قاضي در دادگاه پژوهش اسويا ( Svea ) در استكهلم آغاز كردم . ۱ ـ در ماه دسامبر ۱۹۴۳ ، وزير مختار سوئد در برلن * * * به نام آرويد ريكهرت ( Arvid Richert ) از دادگاه پژوهش اسويا بازديد كرد . وي در جستجوي سرپرست جديدي براي بخش ( ب ) نمايندگي سياسي سوئد در برلن بود كه در اثر بمباران ويران شده بود . بخش ( ب ) مسوول تعهدات سوئد به عنوان « كشور حافظ منافع » كشورهاي ديگر در آلمان بود . ريكهرت موضوع را با بيرگر اكه بري ( Birger Ekeberg ) ، رئيس دادگاه پژوهش در ميان گذاشت . در نتيجه اين گفتگو پست مزبور در برلن به من پيشنهاد شد . پاسخ دادم كه قرار است ظرف يك هفته ازدواج كنم و برنامههاي كاملاً متفاوتي با رفتن به برلن در زمان جنگ دارم . با اين حال ، پس از مشورت با نامزدم نينا فون داردل ( Nina von Dardel ) تصميم گرفتيم به برلن برويم . علي رغم آن كه در كليه موارد ديگر به همسر و فرزندان پرسنل هيات نمايندگي اجازه رفتن به عنوان همراه داده نميشد ، قرار شد كه نينا همراه من بيايد . تعهدات سوئد در اين نمايندگي ، مسووليت حفاظت منافع هلند و همچنين آرژانتين ، مكزيك و شوروي بود و مدتي بعد ، حفاظت منافع فنلاند نيز به وظايف آن افزوده شد . طبعاً بخش عمده كار مربوط به هلند بود ، زيرا حتي قبل از جنگ حدود ۴۰۰ . ۰۰۰ نفر هلندي در آلمان مقيم بودند و بسياري از آنان علاقمند بودند در همان جا ادامه اقامت دهند . كار بخشي نظير بخش ما رسيدگي به امور فوري كنسولي بود . براي مثال ، بايد براي تمديد گذرنامه اتباع هلندي و درخصوص مداركي از قبيل مدارك ازدواج ، طلاق و ماترك فوت شدگان ، به آنان كمك ميكرديم ؛ به علاوه ، در مواردي كه يك تبعه هلند دستگير ميشد ، بايد در محاكمات كمك ميكرديم و مشاور حقوقي براي او تامين مينموديم . همچنين به عده زيادي افراد تنگدست كه به ما مراجعه ميكردند كمك نقدي ميكرديم . كشورهاي حافظ منافع ، و كشور ما كه يكي از آنان بود و همچنين صليب سرخ بينالمللي به طور منظم از اردوهاي زندانيان جنگي و محل نگهداري زندانيان كشورهايي كه كنوانسيون ژنو سال ۱۹۲۹ را در موضوعات ذيربط پذيرفته بودند بازديد ميكرديم . شوروي جزو اين كشورها نبود . در مورد بازداشتشدگان غيرنظامي هيچ مقررات كاملاً تعريف شدهاي براي رسيدگي به وضع آنان وجود نداشت ، اما اگر ميدانستيم كه شخص معيني در كدام اردو است ، امكان موفقيت در رسيدگي به كارش وجود داشت . در آن صورت ميشد با شخص مورد نظر تماس گرفت و براي او غذا و حتي نامههاي پستي فرستاد . از طرف ديگر ، به اردوگاههاي اعدام ، اردوگاههاي نابودي در لهستان ، مطلقاً هيچ نوع دسترسي وجود نداشت . سال ۱۹۴۴ در برلن سال سختي بود . شبها انگليسيها شهر را بمباران ميكردند و روزها امريكاييها ، و اين برنامه تقريباً به طور منظم اجرا ميشد . به دستور ريكهرت پناهگاه زيرزميني مناسبي در محوطه نمايندگي ساخته شده بود كه البته در برابر اصابت مستقيم گلوله مقاوم نبود ، اما از ساير جهات ، رضايتبخش بود و چندين اتاق داشت . ريكهرت همچنين قصر كوچكي به نام آلت ـ دوبلن ( alt - Dö ; beln ) واقع بين درسدن * و برلن ، اجاره كرده بود كه قرار شد شبها را در آنجا سپري كنيم . بدين ترتيب ، هر روز صبح ناچار بوديم حدود ۱۱۰ كيلومتر راه را با اتوبوس يا اتومبيل طي كنيم و عصر همان مسافت را برگرديم . نينا اغلب اوقات در برلن با ما بود ، چون به عنوان تنها همسر حاضر در نمايندگي ، مسوول آشپزخانه خيريه براي پرسنل و نيز براي سوئديهاي مسافر و يا نيازمند كمك بود . طبعاً گاهي اوقات شبها در برلن ميمانديم و در اين گونه مواقع ، شب را در ساختمان نمايندگي هلند كه هنوز آسيب نديده بود ، ميگذرانديم . در اين ساختمان ، دفتري به علاوه چند اتاق در اختيار داشتيم و هرگاه آژير خطر كشيده ميشد ، لباس ميپوشيديم و راهي پناهگاه زيرزميني سوئد ميشديم . سر راهمان به عده زيادي آلماني برميخورديم كه عازم پناهگاههاي عمومي بزرگ زيرزميني بودند و وسايل ضروري خود را همراه ميبردند . آن وقت بمباران آغاز ميشد و حس ميكرديم كه زمين زير پايمان ميلرزد . پس از پايان حمله ، از پناهگاه كه بيرون ميآمديم با صحنههاي وحشتناك و رقتانگيزي مواجه ميشديم : خانههاي زيادي غرق آتش و دود بود و مردم ، از جمله كودكان در حال فرياد زدن . تا آن زمان ، برلن كم و بيش ديگر كاملاً ويران شده بود و به شهر اشباح شباهت داشت . بدتر از همه ، در شبهاي مهتابي ويرانيها را ميديديم و صداي فروريختن سفال پشت بامها و لرزيدن پنجرههاي كركرهاي را ميشنيديم . انگار كه در عالم واقع نبوديم . هر وقت متفقين ميخواستند به صورت گسترده بمباران كنند ، ابتدا گلولههاي منوري فرو ميريختند كه اهالي برلن آن را درخت كريسمس “Weihnachtsbä ; ume” ميناميدند . قرار بود كه بمبها در فواصل اين گلولههاي منور بر زمين اصابت كند و اگر در آن زمان كسي در چنين منطقهاي سوار اتومبيل بود ، بايد متوقف ميشد و سعي ميكرد كه زير پلي پناه بگيرد و يا روي زمين كاملاً دراز بكشد . بدون ترديد ، در بعضي مواقع دچار وحشت ميشديم و دست كم در دو مورد كه براي سركشي به اردوي اسراي جنگي رفته بوديم ، اتومبيل من مورد اصابت واقع شد ، حال آن كه پرچم سوئد روي سقف آن نقاشي شده بود . در يكي از اين دو مورد ، گلولههاي مسلسل جلوي اتومبيل به زمين اصابت كرد و در مورد دوم نيز گلولهها به خطا رفت و من با سرعت وارد مزرعهاي شدم و پناه گرفتم . وضعيت بسيار ناخوشآيندي بود . ما جوان و باروحيه بوديم و كاملاً از ميزان خطر آگاه نبوديم . تازه ازدواج كرده بوديم . اين نوع كار كاملاً با كار قبليام كه ارائه گزارش دعاوي در يك دادگاه سوئدي بود ، كاملاً تفاوت داشت . شايد توجهي كه به ما ميشد ، جاذبههاي خاص خود را داشت . پس از مدتي ، محل كارمان نيز در برلن در اثر بمباران ويران و با خاك يكسان شد . سپس ، بخش ( ب ) به محل ديگري در وانسي ( Wannsee ) منتقل گرديد . ساختمان آنجا نيز هدف بمباران واقع شد و سوخت . آن وقت خانهاي كوچك اربابي در نزديكي قصر ريكهرت براي خودم پيدا كردم و همراه كليه كارمندانم در آنجا مستقر شدم . عده ما شايد كلاً به چهل ، پنجاه نفر ميرسيد . در آلت ـ دوبلن ، ريكهرت طبعاً نسبت به سايرين ارشديت داشت و يك ميز خصوصي با يك پيشخدمت در اتاق ناهارخوري به وي اختصاص داده شده بود . گهگاه وزير مختار بقيه ما را نيز سر ميز دعوت ميكرد . اما سرهنگ دانفلت ( Dannfeldt ) و من پس از مدتي به خانههاي كوچكتر مستقلي در كاپوث ( Caputh ) كه درست بيرون برلن واقع بود ، نقل مكان كرديم . در آنجا از باغچههايمان ميتوانستيم شاهد بمباران برلن باشيم . يك بار كه برادر همسرم ، فولك باركمان ( Folke Barkman ) ، سرتيپ نيروي هوايي ، به ديدار ما آمده بود ؛ صبح جسد خلباني را در باغچه پيدا كرديم . در برلن ، با مقامات بلندپايه سياسي آلمان تماسي نداشتم ، اما غالباً با رئيس اداره حقوقي در Auswä ; rtiges Amt و با رئيس تشريفات تماس داشتم كه جزو ساير وظايف خود در نگهداري ساختمانهاي هياتهاي ديپلماتيك كشورهايي كه ما عهدهدار نمايندگيشان بوديم به ما كمك ميكرد . همين شخص بود كه مضافاً ترتيب گردهمايي معدود ديپلماتهايي را كه هنوز در برلن بودند ، ميداد . هنگامي كه در برلن بودم ، ما غالباً در هتل آدلون ( Adlon ) كه حداقل در سرتاسر سال ۱۹۴۴ از آسيب محفوظ ماند ، ملاقات ميكرديم . در آن سال ، برادر ناتني نينا ، رائول والنبرگ ( Raoul Wallenberg ) نيز در برلن به ديدن ما آمد . دولت سوئد وظيفه خطير رفتن به بوداپست ( Budapest ) براي تلاش جهت نجات يهوديان مجارستان را به او محول كرده بود ، حتي پرزيدنت روزولت نيز از اين اقدام پشتيباني ميكرد . اكثر يهوديان نواحي روستايي ، پيش از اين به آشوويتس ( Auschwitz ) اعزام شده بودند ، اما حدود ۳۰۰ . ۰۰۰ نفر در بوداپست باقي مانده بودند . رائول روز هفتم ژوئيه ۱۹۴۴ به برلن وارد شد و متوجه شديم كه قصد دارد دو شب در كاپوث بماند ، چون بسيار دلنگران بود كه رهسپار ماموريت خود شود بنابراين ، فقط يك شب نزد ما ماند . آن شب نيز حمله هوايي شد ، ولي ما به زيرزمين رفته بوديم . رائول بسيار به ماموريتش احساس تعهد داشت و فردي بود سرشار از ايدهها ، سراپا شوق و شجاعت ، بسيار با استعداد و سازماندهي كارآمد . اكنون كه به آن زمان مينگرم شايسته است بگويم كه رائول شخص مناسب براي ماموريت دشواري بودكه به وي سپرده شده بود . روز ۱۴ اكتبر ۱۹۴۴ كه اولين فرزندمان نانه ( Nane ) به دنيا آمد ، من به رائول در بوداپست تلفن كردم و خبر دادم كه خواهرش و من صاحب اولين فرزند خود شدهايم . اما بعد از آن ، ديگر از او خبري نشد ، آن مكالمه تلفني آخرين باري بود كه من امكان تماس با رائول را داشتم . سرنوشت رائول براي همه خانواده واقعهاي غمانگيز برجاي گذاشت . لذا براي من حايز اهميت بود كه اولين رئيس موسسه حقوق بشر و حقوق نوعدوستانه رائول والنبرگ در لوند ( Lund ) * باشم . ناگفته نماند كه نانه اكنون همسر كوفي عنان دبيركل سازمان ملل متحد است . ۲ ـ جنگ كه پايان يافت ، من عضوي از اعضاي يك عمليات عظيم نجات بودم . نيازي به گفتن نيست كه در كشورهايي كه توسط آلمانها اشغال شده بودند ، كمبود وحشتناكي از همه چيز حاكم بود ، و قرار شده بود موسسه ردابارننRä ; dda barnen ( نجات كودكان ) ستون امدادي عظيمي به مقصد مجارستان ترتيب دهد كه در ماه فوريه ۱۹۴۶ ، ظرف مدت كوتاهي پس از پايان خصومتها اعزام شود . ما با ۳۰ كاميون حامل ۲۰۰ تن دارو و آذوقه رهسپار شده بوديم و عده ما كلاً شصت تا هفتاد نفر بود . ميدانستيم كه رسيدن به بوداپست دشوار است ، به علت بوران و بعد سيل كارمان فوقالعاده دشوار شد ، به طوري كه تماس اتومبيلها با يكديگر قطع و يك كاميون نيز واژگون شد . آلمانيها بلافاصله ظاهر شدند و كوشيدند كه روغنهاي نباتي را با خود ببرند ، كه شايد قابل بخشش بود . اما سربازان اشغالگر امريكايي به زودي وارد شدند و در بازيابي محمولههاي از دست رفته به ما كمك كردند . بسياري از پلها طي جنگ ، و بعضي از آنها در اثر سيل ويران شده بود . اما بالاخره به وين رسيديم ، از مرز مجارستان و در طول راه تا بوداپست ، دانشآموزان پرچم به دست ايستاده بودند . شركت در تحويل آذوقه و دارو بسيار لذتبخش بود . بديهي است يك عامل موثر در شركت من در اين گروه اعزامي ، علاقهام به كسب اطلاعات بيشتر درباره سرنوشت رائول بود . اگرچه با چند نفر از اعضاي دولت ملاقات كردم ، اما موفق به كسب اطلاعات با ارزشي نشدم . ۳ ـ بعد از ماموريت برلن ، به خدمت در دادگاه پژوهش بازگشتم . اما وقت براي فعاليتهاي ديگر نيز داشتم . مقر اتاق بينالمللي بازرگاني ، در پاريس بود . اين اتاق عهدهدار فعاليتهاي گسترده داوري راجع به اختلافات بينالمللي بود و هرگاه طرفين نميتوانستند راجع به گزينش سر داور به توافق برسند ، از كميتههاي ملي در كشورهاي مختلف تقاضا ميكردند كه كسي را به آنها پيشنهاد كند . هرگاه از سوئد تقاضا ميشد ، غالباً مرا پيشنهاد ميكردند و لذا من كراراً به عنوان داور به پاريس ميرفتم . در آنجا با ساير فعاليتهاي اتاق بينالمللي بازرگاني نيز آشنا شدم و به دلايلي ، به خصوص با گروهي تماس برقرار كردم كه وظيفهاش تدوين واژگان بازرگاني بينالمللي براي حمل و نقل ، يعني اصطلاحاتي از قبيل « فوب » ( fob ) و « سيف » ( cif ) و غيره بود . من عضو آن گروه و پس از مدتي رئيس گروه شدم . مجموعهاي از تعاريف اين اصطلاحات را به نام “Incoterms” منتشر كرديم . در سراسر آن مدت ، من به عنوان داور نيز نامزد ميشدم . در بسياري از شهرهاي مختلف ، از قبيل كپنهاگ ، * زوريخ ، * * لندن ، * * * كلن ، * * * * دوسلدورف * * * * * و وين * * * * * * جلسه داشتيم . نتيجه اين شد كه داراي همكاران و دوستاني در چندين كشور شدم و هر آشنايي منجر به آشنايي ديگر ميشد . اين مساله اهميت داشت كه داوران در جايي تشكيل جلسه دهند كه بتوانند در عين حال با يكديگر اوقات خوشي داشته باشند ، يعني ترجيحاً شهري كه برنامههاي موسيقي ، باله و رستورانهايي با غذاي عالي داشته باشد . بنابراين ، ما غالب اوقات در كپنهاگ بوديم و از طريق آشنايانم ميتوانستيم غالباً به ساختمان دادگاه پژوهش ، و يك مرتبه ، حتي به ساختمان ديوان عالي كشور دسترسي داشته باشيم . ۴ ـ يك بار من به موسسه پژوهشهاي حقوقي والنبرگ دعوت شدم كه رئيس آن ، بيرگر اكه بري ، رئيس دادگاه پژوهش اسويا و يكي از اعضاي موسسه ، اوستن اوندن ( ö ; sten Undén ) وزير خارجه وقت بود . اكه بري به من گفت كه شنيده است من سرگرم تدوين واژگان بازرگاني هستم و افزود كه اگر بتوانم مطلبي حاوي مقايسه معاني واژگان در كشورهاي مختلف بنويسم ، مثلاً يك مطالعه تطبيقي به زبان انگليسي ، موضوع جالبي خواهد بود . از اين پيشنهاد اظهار قدرداني كردم ، اما گفتم برايم دشوار است كه اين كار تحقيقي را دست تنها در اتاق مطالعه خودم انجام دهم . آن وقت اوندن گفت : « ولي قاضي عزيز من ، به شما پيشنهاد ميكنيم براي اين كار يك سال در رم و يك سال در پاريس وقت صرف كنيد » ، اين پيشنهاد چنان وسوسهانگيز بود كه ديگر نتوانستم در برابرش مقاومت كنم . بدين ترتيب ، ما با سه فرزندمان عازم رم شديم و اوقات خوشي را در آنجا گذرانديم . تصور نميكنم كه طي آن سال ، جز همراهي كردن نينا چندان كاري انجام داده باشم . نينا به هنر علاقمند بود و مقدار زيادي هم به من آموخت ، اما هنگامي كه به پاريس رفتيم و خانهاي در ورساي اجاره كرديم ، مجبور شدم جبران تنبليام را بكنم . سرانجام ، كتابي درباره حقوق بيع تدوين كردم . ۵ ـ كار بعديم ماموريتي به عنوان قاضي در طنجه ( Tangier ) بود . جبلالطارق ( Gibraltar ) البته متعلق به انگلستان است و طنجه در ضلع جنوبي تنگه جبلالطارق در كشور مراكش * واقع است . در سال ۱۹۰۵ ، ويلهلم دوم امپراطور آلمان با ديدار از طنجه باعث نگراني انگليسيها شده بود ، در سال ۱۹۱۱ ناوچهاي توپدار به اقادير ( Agadir ) فرستاده بود كه آن شهر نيز در مراكش واقع است . در نتيجه ، انگليسيها ميخواستند طنجه را بيطرف اعلام كنند و آن را به صورت يك شهر بينالمللي درآورند . چندين دولت از پيشنهاد انگلستان حمايت كردند و پس از تاخيرهايي كه در اثر جنگ جهاني اول طي سالهاي ۱۹۱۸ - ۱۹۱۴ پديد آمد ، اين پروژه در سال ۱۹۲۵ آماده اجرا گرديد . در آن زمان دولتي متشكل از سركنسولهاي ۱۰ تا ۱۲ كشور و يك سازمان بينالمللي و نيز يك نيروي پليس بينالمللي و يك دادگاه بينالمللي براي رسيدگي به كليه انواع دعاوي ، به استثناي دعاوي كاملاً مراكشي ، يعني دعواي اتباع مراكش عليه يكديگر ، تشكيل شده بود . اوندن شخصاً در سال ۱۹۵۳ به من تلفن كرد و اطلاع داد كه مقررات در طنجه تغيير كرده ، بدين معني كه سوئد نيز حق دارد يك قاضي در دادگاه بينالمللي طنجه داشته باشد و از من خواست كه راجع به رفتن به طنجه فكر كنم . از نظر من كار جالبي بود ، بنابراين ، حتي بدون آن كه بدانم كه طنجه دقيقاً در كجا واقع است موافقت كردم . وقتي كه به خانه آمدم و ماجرا را براي نينا شرح دادم ، گفت كه تصميم عاقلانهاي گرفتهاي ؛ بدين ترتيب ، به موقع با هر سه فرزندمان كه حالا ميتوانستند به مدرسه امريكايي طنجه بروند ، عازم آن شهر شديم . طنجه در بسياري اوقات مثل بهشت بود ، آفتابي و گرم ، اما گهگاه دستخوش طوفان نيز ميشد . جز اعراب و بربرها ، همه قماش آدم ، از جمله ، عدهاي قلندرپيشه پولدار در آنجا زندگي ميكردند ـ چون در طنجه تقريباً مالياتي در كار نبود ـ از جمله كانن دويل ( Conan Doyle ) و باربارا هاتن ( Barbara Hutton ) و امثال ايشان ، كه ما هيچ وقت با آنان آشنا نشديم و تماسي هم با آنان نداشتيم . در اين دادگاه كه دو مرحلهاي [نخستين و پژوهشي] بود ، زبانهاي فرانسه و اسپانيايي زبانهاي رسمي بود و من طي سالهاي ۱۹۵۳ تا ۱۹۵۶ در آنجا خدمت كردم . ۶ ـ در سال ۱۹۵۶ از سفارت سوئد در بن به من تلفني اطلاع دادند كه قرار است ديواني در كوبلنتس ( Koblenz ) ، به نام كميسيون داوري درباره اموال ، حقوق و منافع * در آلمان ، تشكيل شود كه ماموريتش رسيدگي به استرداد يا غرامت اموالي بود كه آلمانها از كشورهاي تحت اشغال گرفته بودند . تفسير مجموعه مقررات اين ديوان كار دشواري بود . قرار بود ديوان قضاتي از سه كشور بزرگ متفقين و به همان تعداد ، قاضي آلماني داشته باشد . همچنين ميخواستند سه قاضي بيطرف نيز در كميسيون داشته باشند و نظر بر اين بود كه قصر واقع در كوبلنتس مقر دادگاه باشد . بدون آن كه چندان در آن باره بينديشم ، شغل را پذيرفتم . ده سال آزگار در كوبلنتس خدمت كردم . البته كارم تمام وقت نبود . به طور معمول سه هفته در سوئد بودم و به ساير كارهايم ميپرداختم و آن وقت سه هفته در كوبلنتس كار ميكردم . بخاطر همين سه هفتهها ، توانستم وقت بيشتري صرف خانواده كنم و يادم ميآيد كه غالب اوقات در خانه مشغول كار بودم و بچهها دور و برم بازي ميكردند . در آن زمان ما چهار فرزند داشتيم ، فرزند كوچكترمان در طنجه به دنيا آمده بود . ۷ ـ ناحيه سار ( Saar ) در آلمان البته هميشه منطقه دردسرآفريني بوده است . در سال ۱۹۵۷ ، قرار شد ديواني براي رسيدگي به پارهاي مسائل باقيمانده در آنجا تشكيل شود و تنها قضات آلماني و فرانسوي ، به علاوه سه قاضي بيطرف اعضاي ديوان باشند . قاضي برجسته ايتاليايي به نام روبرتو آگو ( Roberto Ago ) به عنوان رئيس انتخاب شد . ابتدا شام با شكوهي در وزارت امور خارجه فرانسه در پاريس به ما دادند . كوپه مخصوصي در يك قطار كه به بن ميرفت تدارك ديده شد و در آن جا نيز با شامي بسيار عالي از ما پذيرايي كردند ، زيرا رسم بر رفتار برابر بود و اين مساله بسيار حايز اهميت تلقي ميشد . بعدها ما به سار بروكن رفتيم ( SaarbrÜ ; cken ) كه شهر چندان دلپذيري نيست . هر وقت برف ميآمد ، به جاي آن كه سفيد باشد سياه بود و دليل آن هم دود فراوان كارخانجات صنعتي آن ناحيه بود . پس از مراسم گشايش ، موافقت كرديم كه آيين دادرسيمان را در چنان مكاني ننويسيم . از اين گذشته ، اين قبيل كارها وقت ميگرفت و حتي اگر دعوايي مطرح نميشد ، لازم بود كه آيين دادرسي تدوين شود . بنابراين ، تصميم گرفتيم به ژنو برويم ، و در آنجا توانستيم از اتاق مشهور آلاباما ( Alabama ) در ساختمان شهرداري كه بعداً بارها به آنجا بازگشتم ، استفاده كنيم . اما حتي يك پرونده مربوط به ناحيه سار هم در ديوان ما مطرح نشد . ۸ ـ پيش از اين ، متفقين غربي پيروز در جنگ بسيار علاقمند به استرداد اموالي بودند كه از طريق آزار و شكنجه به صورت غيرقانوني تصاحب شده بود ، از قبيل مستغلات ، موسسات تجاري ، آثار هنري ، ساير اموال منقول و حسابهاي بانكي . در صورتي كه مالي مفقود شده بود ، بايد بابت آن غرامت پرداخت ميشد . بنابراين ، هر يك از متفقين غربي قوانين استرداد اموال واقع در منطقه تحت اشغال خود ، از جمله برلن غربي را ، تنظيم كردند . در سال ۱۹۵۷ ، قانون متحدالشكل آلمان غربي جايگزين اين قوانين گرديد . براي اجراي اين برنامه فراگير و غالباً پيچيده ، از دادگاههاي عادي آلمان در مراحل نخستين و پژوهشي استفاده ميشد ، اما به جاي ديوان عالي آلمان ، دو ديوان عالي استرداد اموال ، يكي در هرفورد * ( بعدها در مونيخ * * ) و ديگري در برلن غربي * * * تاسيس شد . در اين دو ديوان ، قضات دول متفق و آلمان تحت رياست قضات بيطرف همكاري ميكردند . نزديك ۲۷ سال ( ۱۹۹۰ - ۱۹۶۴ ) در هرفورد و مونيخ خدمت كردم كه قضات ديگر سوئدي نيز در ديوان عالي برلن غربي مشغول بودند . تعداد كل دعاويي كه نزد مراجع متفقين و بعدها نزد مراجع آلماني مطرح شد ، حدوداً سر به ۱ . ۲۰۰ . ۰۰۰ پرونده ميزد ؛ به ترتيب ۴۰۰۰ فقره و ۷۰۰۰ فقره در مراحل عالي رسيدگي در هرفورد/ مونيخ و برلن غربي استماع شد . در خور ملاحظه و مايه خشنودي بود كه در هر دو ديوان عالي ، قضات عملاً هميشه اتفاق راي داشتند ! دولت آلمان به عنوان غرامت بابت اموال مسترد نشده حدود ۴ ميليارد مارك آلمان پرداخت . شايسته است اضافه كنم كه صدراعظم سابق آلمان هلموت كوهل ( Helmut Kohl ) چندي پيش اعلام كرد كه دولت آلمان فدرال بابت مظالم “Unrecht” نازيها ، ۱۲۰ ميليارد مارك پرداخته است . ۹ ـ در سال ۱۹۶۴ ، مامور يك داوري در سومالي * شدم . پيشينه امر در س ـ ومالي استقلال يافت ـ ه چنين بود كه تاسيسات بندري در پايتخت [موگاديشو] * * به يك شركت ايتاليايي تعلق داشت . اين تاسيسات ملي شده بود و ايتالياييها طبعاً بابت آنها غرامت ميخواستند ، لذا قرار شد كه ميزان غرامت از طريق داوري تعيين شود . يك قاضي از ايتاليا و يك قاضي از سومالي بود و من به عنوان سرداور برگزيده شدم . به نايروبي * * * در كنيا رفتم و سپس در يك هواپيماي تفريحي و بسيار زهوار در رفته به موگاديشو پرواز كردم ، هواپيما در جايي بر زمين نشست كه وصفي بهتر از يك زمين فوتبال خراب برايش متصور نبود . همچنين كاشف به عمل آمد كه در تمام شهر تنها يك هتل با تهويه مطبوع وجود دارد كه موفق شدم در آن اطراق كنم . اولين باري بود كه سومالي وارد يك داوري بينالمللي ميشد . بنابراين ، قرار بود كه در محل ديوان عالي آن كشور تشكيل جلسه دهيم و من نيز درباره اهميت داوري بينالمللي در جلسه پارلمان سومالي سخنراني كنم . به وارسي دستگاههاي حفاري و جراثقال و نظاير آن پرداختيم تا ارزش آنها را برآورد كنيم . وقتي ميخواستيم شور كنيم ، جايي براي تشكيل جلسه به جز اتاق من در هتل نداشتيم . بنابراين ، ما سه نفر قاضي به علاوه يك منشي زن همانجا روي تخت خواب من نشستيم و سعي كرديم متن حكم را تنظيم كنيم كه بعداً در محل ديوان عالي قرائت شد . بعدها به من گفته شد كه مبلغي كه حكم داده بوديم توسط سومالي پرداخت شد . ۱۰ ـ در سال ۱۹۴۷ بود كه شبه قاره هند به دو كشور تقسيم شد . سرحدات بدون استثنا چندان مشخص نبود و كل واقعه تجزيه تا حدودي عجولانه صورت گرفته بود . يكي از مناطق مورد مناقشه ، ناحيه ران كوچ ( Rann of Kutch ) نزديك اقيانوس هند بين بمبئي * و كراچي * * بود . طرفين ـ يعني هند و پاكستان ـ فكر ميكردند كه در آنجا ذخاير نفتي وجود دارد و در نتيجه ، مدام بر سر اين منطقه جر و بحث و مناقشه درميگرفت كه منجر به جنگي شد كه در بهار سال ۱۹۶۵ آغاز شد و به مدت سه ماه ادامه يافت . آن وقت هرولد ويلسن ( Harold Wilson ) نخستوزير وقت انگلستان مداخله كرد و مطلبي به اين مضمون اظهار داشت كه حالا حس ميكنم شما به قدر كافي سلاحهاي جديدتان را آزمايش كردهايد و اين جنگ راه به جايي نميبرد ، بنابراين ، پيشنهاد ميكنم به جاي اين كار به داوري متوسل شويد ؛ و طرفين هم موافقت كردند . نتيجه كار به عقد يك پيمان آتشبس انجاميد و راجع به چگونگي تشكيل يك ديوان داوري تصميم گرفته شد . در ابتدا انتظار ميرفت كه طرفين تلاش كنند مناقشه فيمابين را از طريق مذاكره فيصله دهند ، اما به طوري كه در بسياري وضعيتهاي مشابه دريافتهام ، اين امر راه به جايي نبرد . آن وقت طرفين آماده شدند كه مناقشه را به داوري ارجاع كنند و حكم داوري لازمالاجرا باشد ، كه در اين صورت ، هيچ دولتي نميتوانست بگويد كه منطقهاي را به نحوي غيرمسوولانه واگذار كردهاند . در دسامبر سال ۱۹۶۵ ، در ساعت ۳ بعد از نيمه شب شخصي به خانهام در ديورزهلم ( Djursholm ) تلفن كرد و گفت كه من اوتانت دبيركل سازمان ملل هستم ! و از من سوال كرد كه آيا حاضرم رياست يك ديوان داوري را در مناقشه بين هند و پاكستان عهدهدار شوم ؟ پاسخ دادم كه اگرچه حالا نصف شب است ، ولي آنقدر ادب و نزاكت دارم كه اگر دبيركل سازمان ملل نياز به خدمات من در زمينه تخصصيام داشته باشد ، پيشنهاد او را رد نكنم ، بلكه بپذيرم . از قضا آنقدر حضور ذهن داشتم كه در جا تقاضا كنم كه براي رسيدگي داوري از كاخ سازمان ملل در ژنو استفاده شود . در آن كاخ تعداد زيادي اتاق و همچنين پرسنل و تسهيلات ديگر وجود داشت و اوتانت هم با تقاضا موافقت كرد . آن وقت اوتانت موضوع حقالزحمه مرا مطرح كرد ، ولي به او گفتم كه در موقع مقتضي به آن ميپردازيم و باز او موافقت كرد . مدت كوتاهي قبل ، هنديها داوري به نام الك ببلر ( Alec Bebler ) از يوگسلاوي * تعي ـ ين كرده بودند . پاكستان هم يك ايراني به نام نصرالله انتظام ( Nasrollah Entezam ) انتخاب كرد . اين آقايان هر دو از زمان خدمت در سازمان ملل كاملاً يكديگر را ميشناختند و هر دو قبلاً در شوراي امنيت عضويت داشتند و انتظام حتي يك بار رئيس مجمع عمومي شده بود . هر دو افرادي بسيار تحصيلكرده و لايق بودند . من به عنوان دستيار خود ، دكتر گيليس وتر ( Gillis Wetter ) را كه حقوقداني بسيار لايق و صديق بود انتخاب كردم كه بعدها در چندين پرونده به من كمك كرد . عقيده من اين بود كه كار بايد سريعاً آغاز شود ، بنابراين ، از طرفين دعوت كردم كه هرچه زودتر يعني در فوريه ۱۹۶۶ در ژنو ملاقات كنيم . در اتاق آلاباما مراسم افتتاحيهاي برگزار كرديم . در آن اتاق در سال ۱۸۷۲ اولين داوري بينالمللي موفقيتآميز بين انگلستان و ايالات متحده انجام شده بود و در همانجا سازمان صليب سرخ بينالمللي تاسيس يافته بود . واق ـ عيت اين است ك ـ ه داوري بي ـ ن دو دول ـ ت از زمان ق ـ ديم يك « سنت پرشكوه و جلال » بوده ، بدين معني كه ساختمان محل داوري از نظر سبك و اسلوب مجلل است و لذا براي شركت در مراسم گشايش ديوان داوري از ديپلماتها ، خبرنگاران و ديگران دعوت شده بود . شورهاي ممتد پشت درهاي بسته صورت ميگرفت ، اما مراسم گشايش ، مراسمي همگاني بود و روزنامهها درباره آن قلم فرسايي كردند . ما سپس به كاخ سازمان ملل رفتيم و دو روزي جلسه گذاشتيم تا راجع به چگونگي سازماندهي آيين رسيدگي و نحوه تبادل مدارك تصميم بگيريم . در مناقشاتي از اين نوع ، خواهان يا خواندهاي در كار نيست ، و طرفين با يكديگر هم تراز و برابرند . هر دو طرف علاقمند به حل مناقشهاند . لوايح و مدارك هر دو طرف به طور همزمان تسليم ميشود ، اما اين مساله كه كدام طرف بايد اظهارات شفاهي را در جلسه استماع آغاز كند ، به قيد قرعه تعيين ميگردد . در مرحله تبادل لوايح و مدارك ، من و وتر در يكايك موارد شخصاً در ژنو حضور داشتيم و سپس جلسات شور در ماه سپتامبر ۱۹۶۶ آغاز شد . هر دو كشور با هياتهاي نمايندگي بزرگي وارد شدند كه نه تنها شامل عدهاي حقوقدان ، بلكه عدهاي تاريخدان ، نظامي ، ديپلمات ، نقشهنگار و غيره بود . بديهي است براي همه جالب بود كه مدتي در ژنو سپري كنند و بسياري از آنان قبل از تجزيه شبه قاره هند در سال ۱۹۴۷ با يكديگر دوست بودند و حالا فرصت ديدار مجدد پيش آمده بود . مثلاً عدهاي از آنان سابقاً در انگلستان دانشجوي دانشگاه بودند . طرفين دفاعيات و مدارك و نقشههاي خود را ارائه كردند و كل جريان رسيدگي حداقل ۱۷۰ روز به طول انجاميد . ما تا تابستان سال بعد ، يعني تا ۱۴ ژوئيه ۱۹۶۷ به جلسات ادامه داديم . همه جلسات روي نوار ضبط شد و در مجموع ۱۰ . ۰۰۰ صفحه صورتجلسه تهيه گرديد . بعد از اتمام دفاعيات ، ما از يكديگر جدا شديم و از مسيرهاي مختلف به وطن خود بازگشتيم تا درباره قضيه بينديشيم . ران كوچ نيمي از سال بيابان و در نيم ديگر سال غرق در سيلاب بود . در نتيجه ، يكي از دو كشور ميخواست نوعي حقوق دريايي بر آن اعمال كند و كشور ديگر ، حقوق سرزميني . بنابراين ، هنگامي كه ما راجع به اين ناحيه بحث ميكرديم ، ناچار بوديم بسيار محتاط باشيم . براي اين كه مبادا دچار پيشداوري شويم ، هنگام اشاره به ناحيه ، عبارت « ماهي لذيذ » و در عين حال ، عبارت « الاغهاي وحشي » را به كار ميبرديم . در اين كه نيمه جنوبي ران كوچ متعلق به هند * بود ، مناقشهاي وجود نداشت . پاكستان * * خواستار نيمه شمالي ناحيه بود ، اما هند نيز همين خواسته را داشت . ناحيه شمالي مورد نزاع در حدود ۳۵۰۰ ميل مربع وسعت داشت . بعد از مدتي به ژنو بازگشتيم و آن وقت معلوم شد كه ببلر ميخواهد به نفع ادعاي هند ، و انتظام ميخواهد به نفع ادعاي پاكستان راي دهد و راي من هم چيزي بين اين دو بود . آن وقت ، گفتم كه اگر در چنين حالتي ترتيب ديگري از پيش مقرر نشده باشد ، بايد اكثريت حاصل گردد ، زيرا در غير اين صورت نميتوان حكم صادر كرد . گاهي اوقات اين امكان وجود دارد كه پيشاپيش توافقي حاصل و گفته شود كه اگر سه نظر مختلف وجود داشته باشد ، تصميم سرداور حاكم خواهد بود ؛ اما در اين دعوي چنين توافقي حاصل نشده بود ، و لذا ، لازم بود راي اكثريت حاصل شود . هر يك به كشور خود رفتيم و راجع به قضيه انديشيديم و قدري بيشتر مطالعه كرديم و دوباره بازگشتيم ، اما قضيه به همان وضع گذشته بود . همكارانم تنها به نفع كشورهايي كه آنان را برگزيده بودند راي ميدادند و من نيز موضع بينابين خود را حفظ كرده بودم . وقتي براي سومين بار به ژنو آمديم ، وضعيت داشت بحراني ميشد . ادامه كار به اين نحو ميسر نبود . تغييري در اوضاع حاصل نشده بود و هيچ يك از ما از سر موضع پيشين خود كوتاه نيامده بوديم . اما ، يك شب انتظام به من تلفن كرد و گفت كه اين آخرين ماموريت عمر اوست و نميخواهد كه به شكست بيانجامد ، بنابراين ، آماده است با راي سرداور موافقت كند ، مشروط بر اين كه راي اوليه او در حكم درج شود . در پاسخ به او گفتم كه هيچ قواعد سفت و سختي راجع به روش نگارش متن حكم وجود ندارد ، لذا شايد بتوانيم مساله را به اين نحو حل كنيم كه ابتدا نظر ببلر درج شود ، به دنبال آن نظر اوليه انتظام ، و سپس پيشنهاد من و به دنبال آن ، اين عبارت از انتظام كه پس از خواندن « نظر سرداور دانشمند » به نظر موافق رسيده و آن را تاييد ميكند . در پايان ، حكم با دو راي موافق در برابر يك راي مخالف صادر شد . حكم به اين معني بود كه تقريباً ۹۰ درصد منطقه مورد نزاع به هندوستان و ۱۰ درصد آن به پاكستان داده ميشد . پاكستان شرايط را پذيرفت ، اما هنديها شروع به اغتشاش كردند . تظاهراتي هم در حوالي آن ناحي ـ ه و هم در دهلي نو * صورت گرفت ، اما سرانجام اينديرا گاندي ( Indira Gandhi ) مداخله و اعلام كرد كه « ما تصميم به ارجاع به داوري گرفتهايم ، و لذا بايد حكم صادره را بپذيريم » . كاري كه ما كرده بوديم اين بود كه علايم مرزي و نقشهها ، اظهارات ديپلماتها و چند چيز ديگر را مطالعه و بررسي كرده بوديم و اين امر به تنهايي ، هنديها را مستحق مالكيت كل آن ناحيه ميكرد . از طرفي ، به نظر ميرسيد كه پاكستانيها نيز از آن ناحيه براي احشام خود استفاده ميكردند و هرگاه حادثهاي روي ميداد ، پليس آنها مداخله ميكرده و اين امر چنان اماره محكمي بر حاكميت نسبت به آن نواحي به شمار ميرفت كه بر مدارك و مطالب هندوستان غلبه داشت . در نتيجه ، ۱۰ درصد ناحيه به پاكستان داده شد . آنگاه حكم صادر شد و در اين مرحله نيز كلي تشريفات برگزار گرديد . قرار شد كه طرفين بعداً سرحد جديد را كه حدود ۴۰۰ كيلومتر طول داشت ، تعيين كنند . حدود ۸۵۰ ميله نشانه مرزي نصب شد . لازم بود از تيرهاي بلند استفاده شود تا در آن فصل از سال كه ران كوچ تبديل به درياچه ميشود ، تيرها مشخص و مشهود باشند . در هر حال ، طرفين به خوبي از عهده تعيين مرز برآمدند و كل مناقشه طي مراسمي در تاريخ ۲۲ سپتامبر ۱۹۶۹ در دادگاه پژوهش اسويا پايان يافت . من عبارت ( داوري دوستانه ) “friendly arbitration” را شعار روش رسيدگي قرار داده بودم و اين شعار ترجيعبند فعاليتهاي مستمر من در دعاوي داوري شده بود . دعواي ران كوچ اهميت گزينش سرداور را به روشني نشان ميدهد . براين اساس ، در غالب موارد توافق بر سر اين نكته براي طرفين دشوار است . در اين دعوي ، قرار بر اين بود كه اگر طرفين نتوانند توافق كنند ، دبيركل سازمان ملل سرداور را نصب نمايد . اما اگر هيات داوري پنج نفري باشد ، يعني سه قاضي بيطرف ، به علاوه يك قاضي از هر كشور طرف دعوي حضور داشته باشند ، وضعيت بسيار تفاوت ميكند ، و اين همان وضعيتي بود كه در يك دعواي داوري بعداً راجع به سرزمين طابا ( Taba ) حادث شد كه راجع به آن خواهم گفت . ۱۱ ـ در سال ۱۹۶۶ ، من به عنوان رئيس دادگاه پژوهش غرب سوئد منصوب شدم ، اما نتوانستم وظايف محوله را بلافاصله عهدهدار شوم . توقف رسيدگي در پرونده ران كوچ امكانپذير نبود ، بنابراين ، ناچار بودم كسي را به عنوان جانشين تعيين كنم تا پرونده خاتمه يابد . اما بعد از آن ، من به مدت ده سال به يوتهبوري ( Gö ; teborg ) در سوئد اعزام شدم كه دوره خوش و لذتبخشي بود . از رياست اين دادگاه بزرگ پژوهش لذت ميبردم ، و قلمرو قضايي ما از شمال ورملاند ( Vä ; rmland ) تا هالمستاد ( Halmstad ) را دربرميگرفت . براي من بازديد از ۱۷ دادگاه ناحيهاي تحت نظارتم جالب بود و هر وقت لازم بود در رسيدگيهاي پژوهشي نواحي ديگر نيز شركت ميكردم . اما به طور همزمان به فعاليتهاي بينالمللي نيز ميپرداختم . به عنوان رئيس دادگاه پژوهش برايم نسبتاً آسان بود كه به نحوي معقول ترتيب مرخصي خود را بدهم . اما هنگامي كه به عنوان وزير دربار ( Marshal of the Realm ) منصوب شدم ، ناچار بودم پيش از موعد ، از سمت خود كنارهگيري كنم . ۱۲ ـ در دهانه خليج فارس سه جزيره كوچك به اسامي ابوموسي ، * تنب بزرگ و تنب كوچك * * وجود دارد . اين جزاير تحتالحمايه انگليس بودند ، تا اين كه در تاريخ ۳۰ نوامبر ۱۹۷۱ ظاهراً قرار شد انگليسيها جزاير را به اعراب ناحيه غرب خليج فارس واگذار كنند . اما ، يك روز قبل از آن ، كه انگليسيها هنوز در اين جزاير بودند ، ايرانيها جزاير را اشغال كردند . نيروهاي انگليسي مقاومتي نكردند ، چرا كه قبلاً سلاحهاي خود را بستهبندي كرده بودند . سرهنگ قذافي ( Colonel Khaddafi ) در ليبي ، * كه بسيار از آنجا فاصله داشت ، از اين كه اعراب در اثر اهمال انگليسيها زيان ديدهاند ، آنچنان خشمگين شد كه امتياز عظيم نفتي شركت بريتيش پتروليوم را در ليبي مصادره كرد . اين اقدام منجر به استفاده از شرط داوري در قرارداد بين بريتيش پتروليوم و ليبي گرديد . قذافي مطلقاً به داوري تن نميداد و از هر نوع تماسي امتناع ميكرد . در آن وضعيت ، و براساس موافقتنامه داوري ، توسط رئيس ديوان دادگستري بينالمللي به عنوان داور واحد در پرونده منصوب شدم . تصميم گرفتم كه جلسات در كپنهاگ تشكيل شود و در آنجا پرونده در غياب خوانده مورد رسيدگي واقع گرديد . وضعيت تاسفباري بود ، اما بديهي است كه نميتوان اجازه داد كه صرفاً به دليل غيبت يك طرف ، پرونده رها شود . سعي كردم در ذهن خود مجسم كنم كه اگر نماينده ليبي در داوري حضور يافته بود ، در دفاع چه ميگفت . داور واحد بودن واقعاً دشوار بود ، بناب ـ راين ، م ـ ن دو حقوق ـ دان سوئدي ب ـ ه اس ـ امي دكت ـ ر گيليس وتر ( Gillis Wetter ) و پروفسور يان ساندستروم ( Jan Sandströ ; m ) را به عنوان دبير و مشاور به خدمت گماردم . در خاتمه رسيدگي ، طي قرار موقت مورخ ۱۰ اكتبر ۱۹۷۳ راي دادم كه ليبي امتياز بريتيش پتروليوم را به صورت غيرقانوني و تبعيضآميز مصادره كرده ، لذا بريتيش پتروليوم مستحق دريافت غرامت است . پس از صدور قرار موقت ، بايد رسيدگي ادامه مييافت تا درباره ميزان غرامت تصميم گرفته شود ، اما در آن مرحله ، ليبي به رسيدگي پيوست و قضيه با يك توافق مسالمتآميز خاتمه يافت . ۱۳ ـ در سال ۱۹۷۷ ، من به عضويت ديوان اروپايي حقوق بشر در استراسبورگ * انتخاب شدم و تا سال ۱۹۸۸ در آن سمت باقي ماندم . قضات هر ماه يك هفته در آنجا همكاري ميكردند . بدون ترديد ، اين ماموريت از بسياري جهات ، هيجانانگيزترين و ارزندهترين ماموريت همه عمرم بود . در نوامبر ۱۹۵۰ ، كنوانسيون اروپايي حقوق بشر در رم امضا شد . منظور از تاسيس اين ديوان جلوگيري از بروز پديدههاي وحشتناكي چون رژيم آلمان نازي و رژيم استالين در شوروي بود . اين كنوانسيون فينفسه پديدهاي منحصر به فرد و نشاندهنده پيشرفتي مهم در تحول حقوق بينالملل بود . همكارانم در استراسبورگ همگي حقوقداناني برجسته و هر كدام از يك كشور عضو بودند . همه ما از اين كه در آن همه مسائل نو و بديع و به ويژه در گسترش و حراست از حقوق بشر شركت داشتيم خوشحال بوديم . براي مثال ، اگر كسي راجع به محدوديت بر آزادي بيانش شكايت كرده باشد و ديوان آن را بپذيرد ، حكم غرامت صادر ميشود و در صورت لزوم ، كشور مورد بحث مكلف است قوانين خود را اصلاح كند تا با كنوانسيون منطبق گردد . يك تفاوت اين كنوانسيون با كنوانسيونهاي ديگر راجع به حقوق بشر اين است كه تصميم دادگاه لازمالاجرا است . بديهي است اين موضوع توفيقي عظيم و تحولي بسيار حايز اهميت است . ۱۴ ـ از سال ۱۹۸۱ تا پاييز ۱۹۸۴ در ديوان داوري دعاوي ايران ـ ايالات متحده خدمت كردم . اما پس از كنارهگيري رسميام ، ناچار بودم پروندههايي را كه در استماع ماهوي آنها شركت كرده بودم ، به پايان رسانم . پيشينه تاسيس اين ديوان چنين بود : در سالهاي دهه ۷۰ ، امريكاييها بينهايت علاقمند به تقويت نيروهاي دفاعي ايران بودند و يكي از هدفهاي اين برنامه زير نظر گرفتن شوروي بود . به علاوه ، امريكاييها با سرعتي بيش از حد به دگرگوني ايران به يك دولت مدرن صنعتي كمك كرده بودند . شاه نيز به عنوان حاكمي مستبد كه نفرت مردم از پليس مخفياش روز به روز بيشتر ميشد ، وضعيتي ناگوار آفريده بود . در سال ۱۹۷۸ ، اغتشاشاتي در ايران آغاز شد كه منجر به اعتصابات و تظاهرات ضدامريكايي گرديد . وضعيت شاه به نحو روزافزوني به خطر افتاد . در ژانويه ۱۹۷۹ ، وي ايران را ترك كرد و ديگر هرگز بازنگشت . يك ماه بعد در تاريخ ۱۱ فوريه ۱۹۷۹ ، رهبر انقلاب آيت الله [امام] خميني از پاريس وارد تهران شد و حداقل يك ميليون نفر از مردم شاديكنان از او استقبال كردند . بعد از مدتي ، شاه را براي معالجه در بيمارستان به نيويورك بردند . اين اقدام تحريك عليه ايران تلقي شد و به تلافي آن ، سفارت امريكا در تهران در تاريخ ۴ نوامبر ۱۹۷۹ توسط عدهاي به گفته خود ايرانيها ، دانشجويان مستقل ، اشغال گرديد ، اما اين كار بدون ترديد ، هدايت شده بود . پنجاه و دو نفر ـ ديپلمات و افراد عادي امريكايي ـ گروگان گرفته شدند و عملاً به مدت ۴۴۴ روز در اسارت باقي ماندند تا راهحلي پيدا شود . آنچه بعد از اين اشغال اتفاق افتاد اين بود كه كارتر رئيس جمهور امريكا به عنوان تلافي داراييهاي ايران در ايالات متحده و نيز در بانكهاي امريكايي در خارج از آن كشور را مسدود كرد . اين داراييها حسب اظهار كلاً به ۱۲ ميليارد دلار بالغ ميشد . كارتر همچنين به شوراي امنيت سازمان ملل متوسل شد . شاه در ژوئيه ۱۹۸۰ در قاهره درگذشت و پاييز آن سال جنگ بين ايران و عراق آغاز شد . اين وقايع باعث شد كه ايرانيان بيش از پيش مايل به مذاكره براي حل بحران باشند . در ابتدا آلمان سعي كرد كه ميانجيگري كند ، اما موفق نشد ؛ آن وقت طرفين به الجزاير * متوسل شدند و اين امر منجر به حصول حل و فصل در تاريخ ۱۹ ژانويه ۱۹۸۱ گرديد . از آن جايي كه امريكاييها و ايرانيها به هيچ وجه نميتوانستند با يكديگر ملاقات كنند ، پيش از حصول حل و فصل ، مذاكرات فوقالعاده دشواري صورت گرفت ؛ مثلاً اگر امريكاييها متني ارائه ميكردند ، بايد به فرانسه ترجمه ميشد تا الجزايريها از محتواي آن سر در بياورند و آن گاه متن بايد به فارسي ترجمه ميشد ، و الي آخر . اما عدهاي حقوقدان لايق و ديپلمات برجسته الجزايري آمده بودند و بالاخره موفق شدند . بيانيههاي الجزاير مقرر نمود كه گروگانها بايد آزاد شوند و همينطور ، از بخش اعظم اموال ايران رفع انسداد به عمل آيد . همچنين قرار شد كه براي حل كليه اختلافات موجود بين ايران و ايالات متحده يك ديوان داوري با عضويت سه قاضي امريكايي ، سه قاضي ايراني و سه قاضي بيطرف تشكيل شود . اولي ـ ن گ ـ روه قضات بيطرف متشك ـ ل بود از قاضي پييربله ( Pierre Bellet ) ، رئيس سابق ديوان عالي كشور فرانسه ، به علاوه دو قاضي سوئدي ، كه يكي از آنان قاضي نيلس منگارد ( Nils Mangå ; rd ) بود و ديگري خود من بودم كه به رياست ديوان منصوب شدم . نخست بايد مدتي وقت صرف شور راجع به آيين رسيدگي ميشد . هيچ ساختماني براي محل كار نداشتيم ، اما بخشهايي از كاخ صلح در لاهه در اختيارمان قرار گرفت . دولت هلند به آن طريق و طرق ديگر بسيار به ما مساعدت كرد و بعد از مدتي ساختمان مدرسهاي را نيز در اختيارمان گذاشت كه توانستيم به آن جا نقل مكان كنيم . مطلقاً نميدانستيم كه انتظار ثبت چه تعداد پرونده را بايد داشته باشيم ، اما پس از مدتي معلوم شد كه حدود ۴۰۰۰ پرونده براي رسيدگي داريم كه در نتيجه مشكل بزرگي از نظر سازماني پديد آورد . بحث و مجادله بين قضات امريكايي و ايراني تند و نيشدار بود و غالباً نيز از حد ميگذشت ، اما پروندهها يكي بعد از ديگري حل و فصل ميشد . البته ناگوارترين واقعه ، حمله فيزيكي دو قاضي ايراني به منگارد بود ، اما شايد در اينجا لزومي نداشته باشد كه وارد جزئيات اين واقعه شوم . احكام اين ديوان تا به حال در ۳۳ جلد چاپ شده كه بسياري از موضوعات حقوق بينالملل را دربر ميگيرد . فهرست مطالبات مفصل بود ، از جمله شامل تقاضاي غرامت بابت اموال ملي شده امريكاييها در ايران ـ از قبيل هتلها ، امتيازات نفتي و غيره ـ و نيز درخواست ايران براي استرداد ۱۱ ميليارد دلاري ميشد كه شاه پيشاپيش براي خريد هواپيما ، تانك و غيره پرداخته بود ، بدون آن كه هرگز تحويلي صورت گرفته باشد . پرونده اخير تا به حال حل و فصل نشده ، اما ديوان به كار خود ادامه ميدهد . بارها قضات جايگزين شدهاند و از نه نفر قاضي اوليه تنها يك نفر هنوز به خدمت اشتغال دارد . انصافاً بايد بگويم كه رياست اين ديوان عظيم با تعارضات سياسي و احساسي ذاتي آن ، كاري شاق و طاقتفرسا بود . در سال ۱۹۸۴ كه از اين كار كنارهگيري كردم ، حدود ۸۰ كارمند از ۱۷ كشور مختلف در آنجا خدمت ميكردند . در تاريخ اول ژوئيه ۲۰۰۱ ديوان بيست سال فعاليت خود را پشت سر گذاشت ! ۱۵ ـ بعد از جنگهاي سال ۱۹۶۷ و ۱۹۷۳ بين اسرائيل و مصر ، سرانجام راجع به خط آتش بس توافق حاصل شد كه كيسينجر ( Kissinger ) در فراهم كردن موجبات آن نقش موثري ايفا كرده بود و طبق شرايط آتشبس قرار شده بود كه سرتاسر [شبه جزيره] سينا * متعلق به اسرائيل باشد . متعاقباً واقعه شايان توجهي در سال ۱۹۷۷ رخ داد و آن ديدار سادات رئيس جمهور مصر از اورشليم * * بود . سادات با گرمي مورد استقبال واقع شد و در پارلمان اسرائيل نطق كرد . اين امر فتح باب روابط مصر و اسرائيل شد و مدت كوتاهي بعد ، يعني در سال ۱۹۷۸ كنفرانس مشهور به كمپ ديويد ( Camp David ) به رياست پرزيدنت كارتر برگزار شد كه در آن ، جزئيات چارچوب عقد پيمان صلح تعيين گرديد . در سال بعد ، يعني ۱۹۷۹ پيمان صلح در واشنگتن با حضور كارتر به عنوان شاهد امضا شد . جزو شرايط پيمان صلح ، قرار شد اسرائيل از شبه جزيره سينا تا نقطه سرحدي كه سابقاً سرحد مصر و فلسطين تحتالحمايه پيشين انگليس بود و بين سالهاي ۱۹۲۳ و ۱۹۴۸ موجوديت داشت ، عقبنشيني كند . به اسرائيل سه سال فرصت براي عقبنشيني داده شد كه به آن تعهد عمل كرد . كارها نسبتاً بدون مشكل و دردسر پيش ميرفت ، اما ۱۴ بخش سرحدي وجود داشت كه طرفين در مورد تعيين خط مرزي با يكديگر اختلافنظر داشتند . قرار شده بود كه مرز از نوار غزه * * * تا ناحيه ايلات * * * * كه طابا در آن واقع بود ادامه داشته باشد . تصميم گرفته شد كه طرفين تلاش كنند كه راجع به بخشهاي سرحدي مورد مناقشه با يكديگر به توافق رسند . اين مناقشه فينفسه مناقشهاي بسيار ناچيز و بر سر حداكثر ۱۰ كيلومتر مربع زمين بود . اما چنان كه پيش از اين گفته شد ، هيچ دولتي جرات نميكند كه بخشي از خاك خود را داوطلبانه تسليم كند . پس از گذشت چهار سال ، امريكاييها گفتند كه ديگر مناقشه كافي است . حالا ديگر بايد مساله را به داوري ارجاع كنيد و حكم حل و فصل را هرچه باشد بايد بپذيريد . سر و صداي تنش بين دو كشور بلند شده بود و تنها راه خروج از آن داوري بود . بعد اين سوال مطرح شد كه چطور بايد دنبال پيدا كردن داور رفت . قرار شده بود كه خود طرفين هر كدام يك داور تعيين كنند ، اما نه مصر و نه اسرائيل مايل نبودند كه براي نصب سه داور بيطرف به هيچ شخصي از كشورهاي ديگر مراجعه كنند . هيچ كسي هم وجود نداشت كه آن دو كشور بتوانند با اعتماد بدون قيد و شرط به او متوسل شوند . از اين واقعيت نيز به خوبي آگاه بودند كه حيثيت و آبروي يك ديوان داوري تا حدود زيادي بستگي به چگونگي تعيين اعضاي آن دارد . بنابراين ، جريان تعيين كانديداها بسيار دقيق و حساب شده و محتاطانه بود . اما سرانجام پيير بله كه از زمان دعاوي ايران و امريكا او را ميشناختم ، و سپس ، پروفسور ديتريش شيندلر ( Dietrich Schindler ) از زوريخ انتخاب شدند . ولي بر سر انتخاب رئيس هيات داوري توافق حاصل نميشد . اگر اسرائيل نام كسي را پيشنهاد ميكرد ، مصر دچار ترديد ميشد و بعكس . بعد از مدتي ، از دو داور بيطرف برگزيده تقاضا شد كه در شورها شركت كنند و سرانجام ، بِله پيشنهاد كرد كه هر كشور فهرستي حاوي اسامي هفت نفر به او تسليم كند و او هم فهرست را به كسي نشان ندهد . ظاهراً تنها كسي بودم كه اسمش در هر دو فهرست بود و بر اين اساس ، هم اعراب مرا پذيرفته بودند هم يهوديان . از نمايندگان رابط هر دو طرف خواست ـ م كه در استكهلم * به ديدارم بيايند و راجع به محل داوري بحث كرديم . داوري در اتاق آلاباما * * در ژنو كه از پيش با آن آشنا بودم ، صورت گرفت و اين مرتبه حتي كل جريان از ابتدا تا انتها در آنجا انجام شد . روز ۱۰ دسامبر ۱۹۸۶ را به عنوان روز گشايش ديوان داوري تعيين كرديم . به علاوه روز ۱۰ دسامبر روز مراسم اعطاي جايزه صلح نوبل و روز جهاني حقوق بشر بود . بنابراين ، در ماه دسامبر ملاقات كرديم تا آيين رسيدگي را تدوين كنيم . توافق كرديم كه براي بخش شفاهي رسيدگي سه هفته كافي است . نكته در خور توجه اين بود كه وكلاي مدافع ارشد اسرائيل و مصر هر دو استاد دانشگاه كمبريج بودند و از آنجا كه هر دو افرادي بينهايت با لياقت و كارآمد به شمار ميرفتند ، باعث ارتقاي سطح جلسات استماع شدند . هرگز دفاعياتي تا آن حد دقيق و ظريف استماع نكرده بودم . در هياتهاي نمايندگي بزرگ دو طرف ، دوباره با بسياري از حقوقدانان مشهور متخصص در حقوق بينالملل عمومي مواجه شدم كه بارها در مناقشات عمده بينالمللي به خدمت گرفته شدهاند . وقت ـ ي كه ق ـ رار شد ما پنج نف ـ ر قاضي ك ـ ه سه نف ـ رمان بي ـ ش از ۷۵ سال س ـ ن داشتي ـ م از صح ـ راي سين ـ ا بازديد كنيم ، اقدامات احتياطي دقيق ـ ي به عم ـ ل آم ـ ده بود كه از تبليغ ـ ات هر دو طرف مص ـ ون باشي ـ م . در نتيج ـ ه ، م ـ وف ـ ق ب ـ ه دي ـ ـ دار اه ـ رام ثلاث ـ ه * * * در مص ـ ر يا دي ـ وار ن ـ دب ـ ه * در اورشليم نشديم . امكان خروج از فرودگاهها و طابا را نداشتيم . گذشته از هر چيز ، محل اصلي خود طابا بود . طابا در نزديكي بندر ايلات واقع است و هتلي بزرگ و ساحلي زيبا دارد ، همين و بس . اسرائيليها طابا را در تصرف داشتند و معتقد بودند كه آن ناحيه جزو سينا نيست . بنابراين ، نميخواستند آن را واگذار كنند ، اما مصريها ادعا كردند كه طابا جزو سيناست . ناهاري در هتل تهيه شده بود ، اما مصريها بلافاصله اعلام كردند كه ورود به هتل به هيچ وجه امكانپذير نيست ، زيرا هتل بدون مجوز در خاك آنان ساخته شده است . آن وقت ، سرآشپز قول داد كه ناهار را در واحهاي در صحرا سرو كند ، اما ناهار حتي نبايد در هتل طبخ ميشد . سرانجام ، يك ژنرال نروژي كه فرمانده يك واحد گشتي بينالمللي مامور خدمت در ناحيه سرحدي بود ، مداخله كرد و ترتيب پذيرايي را داد . در آن زمان ، اسرائيل با حضور هرگونه نيروهاي گشتي سازمان ملل مخالفت ميكرد . ما وارسيهايمان را در خود محل انجام داديم و سوار بر هليكوپتر عازم شمال در امتداد سرحد شديم . در بين راه ، دچار طوفان تگرگ شديم . پس از بازگشت به ژنو ، دوباره به كار پرداختيم . در حكمي كه در تاريخ ۲۹ سپتامبر ۱۹۸۸ صادر شد ، هر پنج قاضي بر سر خط مرزي در امتداد نه نقطه منتهي اليه شمالي كه مورد مناقشه بود توافق نظر داشتند . اما هنگامي كه قضات ، حكم واگذاري ناحيه طابا را به مصر دادند ، قاضي اسرائيلي با حكم مخالفت كرد . حكم به سرعت اجرا شد و به صاحب اسرائيلي هتل ۳۹ ميليون دلار غرامت پرداخت گرديد . بدين ترتيب ، مناقشه پايان يافت . بعد از صدور راي ، ضمن مصاحبهاي راجع به صفات و خصايل لازم در داوران ، پاسخي كم و بيش به شرح زير دادم : داور بايد اختيارات معيني داشته باشد ، صبور باشد بيآنكه كندي به خرج بدهد و قدرت تخيل داشته باشد . داور بايد همچنين توانايي فهم و درك مطالب مفصل و پيچيده و تشخيص مسائل اساسي را داشته باشد . نيز بايد نسبت به هر دو طرف رفتار دوستانه و محترمانه داشته ، با هر دو يكسان رفتار كند و ترتيبي دهد كه هر دو طرف براي عرضه مطالب نزد ديوان فرصت برابر داشته باشند . در بعضي موارد ، ما براي زمانبندي از زمان سنج استفاده ميكرديم تا مبادا يك طرف طولانيتر از طرف ديگر صحبت كند . لازم است داور اين استعداد را هم داشته باشد كه افرادي را با فرهنگهاي گوناگون به كار كردن با يكديگر وادارد . همچنين معمولاً آرزو ميكنم كه رجوع به داوري هرچه زودتر صورت گيرد ، والا رايي صادر ميشود كه بدون تاييد هر دو طرف معتبر است . اين روزها آيين خاصي براي حل و فصل مسالمتآميز ، ميانجيگري و اطلاع از فرهنگ و مذهب هر دو كشور طرف دعوي پديد آمده است . ولي با وجود يك ديوان داوري واجد شرايط و كارآزموده ، ما از قرنها پيش تاكنون چارچوبي براي رسيدگي اختلافات در دست داريم ، بدون اين كه نيازي به پرداختن به مسائل مذهبي و نظاير آن باشد ، زيرا در غير اين صورت كار قطعاً نوعي راه رفتن روي لبه تيغ است . ۱۶ ـ در كوبلنتس ديواني وجود دارد كه به بدهيهاي آلمان كه در نتيجه جنگ جهاني سالهاي ۱۹۱۸ - ۱۹۱۴ ايجاد شده ، رسيدگي ميكند . در عهدنامه ورساي * غرامات هنگفتي بر آلمان تحميل شده بود . آلمانيها كه تنها با گرفتن وام ميتوانستند تعهداتشان را ايفا كنند ، مبالغي وام از « سلطان كبريت » سوئد به نام ايوار كروگر ( Ivar Kreuger ) گرفتند ، حال آن كه مديريت بخش اعظم قراردادهاي استقراض از طريق طرحهاي عظيم استقراض داوز اند يانگ ( Dawes and Young Loans ) انجام شد . وام كروگر بازپرداخت شده ، اما براي بازپرداخت كليه وامهاي ديگر تا سال ۲۰۱۰ فرصت وجود دارد . رياست اين ديوان برعهده من است و سه قاضي دول متفق و سه قاضي آلماني نيز عضو اين ديوان هستند . به سن هشتاد و پنج سالگي كه رسيدم ، قصد داشتم كنارهگيري كنم ، اما از آنجايي كه در حال حاضر اين ديوان پروندهاي براي رسيدگي ندارد ، دولتهاي واشنگتن ، * لندن ، * * پاريس * * * و بن * * * * فكر كردند كه بهتر است يك دوره ۵ ساله ديگر به خدمت ادامه دهم ، و اين بدان معني است كه عملاً تا حدود سن ۹۰ سالگي در خدمت اين ديوان باقي خواهم ماند . ۱۷ ـ دوست دارم اين شرح حال را با بيان يك دوره شگفتانگيز و پرجاذبه كه در زندگيام پيش آمد ، پايان دهم . طي دورهاي كه رئيس دادگ ـ اه پ ـ ژوهش در ي ـ وتهب ـ وري ب ـ ودم ، سم ـ ت وزارت درب ـ ار ( Marshal of the Realm ) به من پيشنهاد شد . من هم با منت پذيرفتم و چن ـ دي بع ـ د خود را در ح ـ ال اشغال ات ـ اق زيب ـ اي آكسل فون فرسن ( Axel von Fersen ) ( ۱۸۱۰ - ۱۷۵۵ ) وزير دربار يافتم ، كه اتاقي است آراسته به كاغذ ديواري چرمي تذهيب شده ، در كاخ سلطنتي در استكهلم . در رديف اسامي وزراي سابق دربار ، پنجاهمين متصدي اين سمت بودم . تاريخ اين سمت به سال ۱۴۴۱ ميلادي برميگردد ، و در بعضي مواقع عناوين ديگري داشته ، اما وظايف و مسووليتهاي آن يكسان بوده است . وزير دربار مامور برقراري تماس بين پادشاه با دولت و مجلس ملي ( Riksdag ) است و زير نظر پادشاه ، رياست حدود ۲۰۰ نفر كارمند و پرسنل دربار را برعهده دارد . وزير دربار ، به اعتبار سمت خود تنها كارمند دولت است كه لقب جناب ( Excellency ) دارد . اولين ماموريت مهم من ، برگزاري مراسم ازدواج ملوكانه در تاريخ ۱۹ ژوئن ۱۹۷۶ بود كه رويداد و تجربهاي فراموش نشدني است . سالهاي خدمتم در دربار سلطنتي پديدهاي كاملاً نو در زندگيام بود و از بسياري جهات با آنچه كه قبلاً تجربه كرده بودم تفاوت داشت و بسيار شوقبرانگيز بود . معتقد بودم كه لازم است امور دربار با كارآيي اداره شود . اما از آن جايي كه تصدي رياست ديوان داوري دعاوي ايران ـ ايالات متحده به طرز روزافزوني وقتم را ميگرفت ، مجبور شدم از خدمت در كاخ سلطنتي كنارهگيري كنم . گونار لاگرگرن دوم دسامبر ۲۰۰۱ * بالا فهرست اصلي |
*English
Lawyer Search < Francias* *كانون جهاني (IBA) اتحاديه كانونها *سوابق و اساسنامه *همايش و بيانيهها *كميسيونانفورماتيك كانونهاي وكلا *فارس و بنادر *آذربايجان شرقي *آذربايجان غربي *اصفهان *مازندران *خراسان *گيلان *قزوين و زنجان *كرمانشاه و ايلام *خوزستان و لرستان *همدان *قم *كردستان *گلستان *اردبيل *مركزي امور وكلا و كارآموزان *مصوبات کانون *كميسيون حقوقي *كارآموزي و اختبار *آزمون وكالت *نظرات وكلا *انتخابات كانون نشريه داخلي مجله حقوقي منابع حقوقي *بانك قوانين *آراء قضائي *نظرات مشورتي *كتابخانه *مقالات حقوقي *تازههاي حقوقي امور حقوقي *مراجع قضايي *لوايح و اوراق *نكتهها و لطائف *دانشكدههاي حقوق *چهرههاي تاريخي سايتهاي اطلاع رساني *حقوقي و داخلي *حقوقي خارجي گوناگون *انجمنهاي حقوقي *آموزش غيرحضوري *پرسش و پاسخ *نيازمنديها *امور ورزشي | |||||
|
All Rights Reserved. © 2003 Iranian Bar Associations Union No. 3, Zagros St., Argentina Sq., Tehran, Iran Phone: +98 21 8887167-9 Fax: +98 21 8771340 Site was technically designed & developed by Nima Norouzi | ||||||